با همسرم غرق تماشای اسکیت بازی کودکان بودم با خودم گفتم چقدر شبیه دنیاست همه در حال لهو و لعب هستند
خیلی ها دور خودشون می چرخیدن ، خودنمایی می کردن
مادرهای بچه های ناشی با چشمان نگران به فرزندانشون نگاه میکردن
حس عجیبی بود
ناگهان بلندگوی زمین بازی این جمله رو پخش کرد
حمید ، ثریا ، نازنین وقتتون تمام شده بفرمائید دفتر پارک
بخودم لرزیدم ، وای به روزی که اسمم رو صدا کنن که از دنیا بیام بیرون و دور خودم چرخیده باشم
حق تعالی گفت کین کسب جهان پیش آن کسبست لعب کودکان
همچو آن طفلی که بر طفلی تند شکل صحبتکن مساسی میکند
کودکان سازند در بازی دکان سود نبود جز که تعبیر زمان
شب شود در خانه آید گرسنه کودکان رفته بمانده یک تنه
این جهان بازیگهست و مرگ شب باز گردی کیسه خالی پر تعب
کسب دین عشقست و جذب اندرون قابلیت نور حق را ای حرون
کسب فانی خواهدت این نفس خس چند کسب خس کنی بگذار بس
نفس خس گر جویدت کسب شریف حیله و مکری بود آن را ردیف

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط
|
لبت نه گوید و پیداست . میگوید دلت آری
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط
|
مال از بهر آسایش عمرست نه عمر از بهر گرد کردن مال
عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چست گفت نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آنکه مرد و هشت

شیخ اجل سعدی شیرازی
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 7:44 قبل از ظهر  توسط
|
خدایا چند سالی حافظه ام خیلی ضعیف شده هیچی به خاطرم نمی مونه اما تو خیلی چیزها رو بهم میگی طوری که بعضی وقتها وحشت میکنم بعضی اوقات غرور میگیرتم
اونقدر حافظه ام داغون شده که باعث خنده دیگران میشم نمیدونم بخاطر این نقص باید شکرت بجا بیارم یا نه؟
شاید ازت رنجش دارم
چند روز پیش تو نماز حافظه فلش ام از جیبم پرت شد بیرون اسمم روش بود
شاید داری بهم پیام میدی که اگه می خواهی بنده ام بشی همه چی رو فراموش کن فقط به من دل ببند
خدایا خودت تسلیمم کن
گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش سوی مقربان وصالت گذار نیست
آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط
|
| بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود |
|
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود |
| دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو |
|
گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود |
| جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند |
|
عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود |
| خمر من و خمار من باغ من و بهار من |
|
خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود |
| جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی |
|
آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود |
| گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی |
|
آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود |
| دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی |
|
این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود |
| بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی |
|
باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود |
| گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم |
|
ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود |
| خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای |
|
وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود |
| گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من |
|
مونس و غمگسار من بیتو به سر نمیشود |
| بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم |
|
سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود |
| هر چه بگویم ای صنم نیست جدا ز نیک و بد |
|
هم تو بگو به لطف خود بیتو به سر نمیشود |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط
|
خدایا مگذار یک لحظه فراموشت کنم
خدایا یک لحظه فراموشم نکن
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط
|